السيد مرتضى العسكري ( مترجم : كاظم خلخالى )
طب الصادق ( ع ) 16
طب الرضا و طب الصادق ( ع ) ( طب و درمان در اسلام ) ( فارسى )
از ميان آنها پيرمردى بلند شد و گفت : اى مولاى من - اين زن دختر من است - پادشاهان عرب از او خواستگارى كردهاند - ولى من در ميان قومم سرشكسته شدهام چون اين دختر حامله است من آمدهام به حضورتان اين موضوع را حل كنى . حضرت رو به دختر كرده گفت : تو چه مىگوئى گفت : اما اينكه پدرم گفت من آزادم ( يعنى شوهر ندارم ) درست است ولى اينكه مىگويد من حامله هستم . اى مولاى من سوگند به حق من خيانتى نكردهام با مردى همخوابه نشدهام . حضرت رفت بالاى منبر گفت در بيرون كوفه زنى هست او را نزد من بياوريد آن زن را كه نامش لبناء بود حاضر كردند آن زن ماما بود - حضرت بوى گفت - ميان خود و مردم پردهاى بكش و اين دختر را معاينه كن - ببين حامله است يا نه . آن زن دستور حضرت را انجام داد - بعد از پشت حجاب بيرون ، آمده گفت . بلى مولاى من اين زن حامله است . حضرت رو بمردم كرده فرموده چه كسى مىتواند مقدارى يخ برايم بياورد ؟ پدر آن دختر گفت در محل ما يخ زياد است ولى حالا به آن دسترسى نداريم - عمار مىگويد : حضرت از روى منبر دستش را بلند كرد . ديدم قطعه يخى در دست اوست كه آب از آن مىچكد بعد حضرت به آن زن قابله گفت - اين يخ را بگير با اين دختر از مسجد بيرون برو - در جائى خلوت يخ را در توى طشت نگهدار و آن دختر را روى يخ بنشان - به زودى منى خواهى ديد كه وزنش در حدود 75 درهم مىباشد - زن رفت پس از مدتى برگشت ديديم - ( علقه ) بزرگى در دستش است بعد حضرت به پدر دختر گفت : دخترت را بردار ببر به خدا سوگند او زنا نكرده - ولى در جائى نشسته كه منى وجود داشته رحمش منى را جذب كرده - در آن موقع اين دختر ده ساله بوده تاكنون منى